< •●ஜ خلاصه قسمت 44 سریال قبول میکنم ஜ●• | دانلود آهنگ جدید,کلیپ جدید,عکس
  

•●ஜ خلاصه قسمت ۴۴ سریال قبول میکنم ஜ●•
ارسال شده در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲۷ | مرتبط با : سریال قبول می کنم | ۴ دیدگاه

•●ஜ خلاصه قسمت ۴۴ سریال قبول میکنم ஜ●•

10009792 676466859058515 761031909 n1 •●ஜ خلاصه قسمت 44 سریال قبول میکنم ஜ●•

خلاصه قسمت ۴۴ سریال قبول می کنم

قسمت ۴۴…
خانه رشید…
راضیه به خاله که میگه نکنه کلید کماد خودته و میرن تو اتاق خاله و آیان امتحان میکنه و میبینن بله در کماد باز شد و همه بدجور به خاله نگاه میکنن
اسد و زویا میرن پیش رءیس ققنوس و میگن آدرس اون مردو بدن که مرده میگه این غیر ممکنه و زویا میگه بهتره بدید وگر نه ازتون شکایت میکنیم که میگه:واسه این غیر ممکنه که اون دیشب خود کشی کرد و خودشو انداخته جلوی قطار …اسد و زویا میرن خونه که زویا میگه اون به ما دروغ گفت ۱۰۰%کسی کشتتش و اسد میگه اینا مهم نیست این مهمه که دیگه ما دستمون به جایی بند نیست و نمیتونم بفهمم کار و نقشه کی بوده…و مادره میشنوه و میگه باورم نمیشه یعنی از طرف روستا نبودن که اسد میگه شما نگران نباش ما پیداش میکنیم…
اسد توی شرکت داره با رءیس پلیس حرف میزنه که میگن ما داریم سعی خودمونو میکنیم ولی حالا که حال مادرتون خوب شده دیگه گیر ندید که اسد قاطی میکنه و زویا میاد و اسد میگه چرا اومدی که زویا میگه فکر کنم رءیس ققنوس به ما دروغ گفت و اسد میگه دیگه تو دخالت نکن و زویا میگه باید تهدیدش کنیم که اسد میگه این بازی نیست وقتی میتونن بیان تو خونم و به کسی شلیک کنن پس میتونن کسی رو بندازن جلوی قطار اسد میگه برو حالا بیرون چرا سریع یه چیزی رو نمیفهمی و زویا میگه باشه مجبورم خودم تنهایی دنبال کنم که اسد میگه :میتونی هر کاری میخوای بکنی اما از اینجا برو بیرون که زویا اشک میریزه و میره که دم در برمیگرده و اسد اشکاشو میبینه و ناراحت میشه و میره دنبالش که اون رفته و اسد میگه دیگه از اینجا به بعد کار خطرناکه برای همین نمیخوام درگیر باشی ببخشید…

لطفا جهت مشاهده کامل به ادامه مطلب مراجعه نمایید….

نیکات از فر میاد (هورا) و به مامان بزرگش از اونجا چشم بد دور کن اورده و میده بهش که راضیه میگه برو حاضر شو که الان خوانواده عمران میان یه مهمونی برای بازگشت تو گرفتیم…

زویا که داره میره مسجد یهو مرده که گفتن مرده رو میبیینه و میخواد دنبالش کنه و به اسد زنگ میزنه که بگه اما ۳ تا ۴ تا زنگ میخوره و قطع میکنه میگه خودم تنهایی انجام میدم که اسد میگه اگه نمیخواد حرف بزنه چرا زنگ میزنه و زویا مرده رو دنبال میکنه تا اینکه میره تو یه خونه و زویا از خونه عکس میگیره…و اونجا جایی نیست جز خونه رشید و زویا میره تو و میبینه یه مهمونی و با نقاب چادر دنبالش میکنه که کسی هم نبینتش و میره که راضیه م یه بسته از کاراشو اسناد و عکس کارخونه عروسک سازی هست که میزاره تو یه کیف که بده به مرده که قایم کنه…مادر عمران به زور داره راضیه رو میبره که راضیه پشت صندلی این کیفو قایم میکنه که زویا میاد بره میخوره به مادر بزرگه و کلی کادو که دستشه میوفته زمین که زویا میاد جمع کنه کیسه تو کیفم میده و میره و این هدیه ها داره داده میشه به خانواده عمران که به این کادو که میرسن هسینا میگه دختر خالم هفته دیگه میاد این هدیه رو بزارید کنار….
از اینور اسد نگران زویاست و راضیه کیفو برمیداره اما به فکرش نمیرسه که تو کیف خالیه و زویا از پشت در میشنوه صدارو و میبینه یکی به اون پول میدن و اما نمیبینه که کیه و چون معلوم نیست و …..
و به راضیه بیرون زنگ میزنن که توی کیف خالیه و راضیه فکر میکنه کار خاله ست…
زویا به اسد میگه دیدم زنده ست و اسد میگه تو دیونه ای و زویا میگه نه ۱۰۰ % دیدم من دیونه نیستم که اسد میگه اگه تو چیزیت میشد من دیونه میشدم که شوک میشن بعد اسد به خودش میاد و میگه نه مادرم کلی غصه میخورد و…
و زویا میگه من شک ندارم نتونستم عکس از خودش بگیرم اما از خانه ای که رفت گرفتم و نشون میده که اسد میبینه و شوک میشه و زویا میگه میشناسی و اسد میگه بله خونه رشید احمد خانه و …..و زویا میگه شاید درباره اون (یعنی رشید )اشتباه فکر کردم که دلشاد میگه نه درست فکر کردی و اسد توضیح میده که دلشاد میگه تو رشیدو نشناختی اون گرفتار یه دسیسه شده و تعریف میکنه و اسد میگه اون عروسک کجاست که نشون میده عروسکارو نجما جمع کردو بر و میان تو اتاق دلشاد و میگردن که دلشاد میگه حتما نجما برداشته که میپرسن میگه همین الان دادم به یه موسسه خیریه و نشون میده اون عروسک همون اول از کامیو افتاد دم گلدون در خونه اسد اینا و اسد میدوه دنبالش اما…
هی راضیه به خاله اجبار میکنه که وسیله منو بده و همش خاله میگه بابا چیزی دست من نیست و میره که راضیه میگه پس دست این نیست کجاست که خاله داره میره بیرون شب میخوره به کادو و میریزه و میبینه اون کیسه رو و یادش میاد دست راضیه بوده و باز میکنه و همه چیزو میبینه که میره پیش رشید و میگه من اینارو پیدا کردم فقط یه کاری کن سریع تا دیر نشده آتیشش بزن و رشید میره……

سریال قبول میکنم هر روز ساعت ۱۸٫۰۰در شبکه جم
تکرار آن روز بعد ساعت ۰۴٫۰۰و ۰۸٫۰۰صبح

 

مطالب مرتبط با این موضوع:

خلاصه روزانه سریال کورت سئیت و شورا

خلاصه قسمت های روزانه سریال قبول می کنم

.

ساعت دیواری طرح قلب

مطالب مرتبط
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۵۶ سریال قبول میکنم ஜ●•
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۵۵ سریال قبول میکنم ஜ●•
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۵۴ سریال قبول میکنم ஜ●•
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۵۳ سریال قبول میکنم ஜ●•
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۵۲ سریال قبول میکنم ஜ●•
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۵۱ سریال قبول میکنم ஜ●•
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۵۰ سریال قبول میکنم ஜ●•
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۴۹ سریال قبول میکنم ஜ●•
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۴۸ سریال قبول میکنم ஜ●•
  • •●ஜ خلاصه قسمت ۴۷ سریال قبول میکنم ஜ●•




  • نام شما *
    ایمیل * (نمایش داده نمی شود)
    سایت شما



    بهاره در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲۸ ساعت ۰۸:۰۳:۱۱ گفته:

    سایت خیلی خوبی دارین از سایتتون متشکرم اگه میشه قسمت ۴۵ سریال قبول می کنم رو برام بفرستید ازتون متشکرم :-P :wink: 8)



    zahra در تاریخ ۱۳۹۲/۱۲/۲۹ ساعت ۱۸:۱۷:۴۹ گفته:

    bad nist



    SAHEL در تاریخ ۱۳۹۳/۰۲/۳۰ ساعت ۲۲:۱۹:۳۲ گفته:

    من خیلی از رقص هندی هاخوشم میاد



    مرضیه مهرپرور در تاریخ ۱۳۹۳/۰۵/۱۰ ساعت ۱۲:۴۰:۲۷ گفته:

    میشه قسمت ۴۵ سریال قبول می کنم برام بفرستید




    تمام حق و حقوق برای این پایگاه محفوظ است